close
تبلیغات در اینترنت
خیلی پستی(داستان کوتاه)


عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 147 s4r4
2 161 s4r4
3 161 s4r4
4 173 s4r4
21 310 kittyjoon
12 225 kittyjoon
9 267 kittyjoon
6 201 kittyjoon
10 199 kittyjoon
6 202 kittyjoon
13 190 s4r4
24 237 s4r4
9 104 ehsan_master
20 227 ehsan_master
27 313 ana
35 885 pari_shab
5 105 pari_shab
4 92 pari_shab
7 95 kittyjoon
10 112 kittyjoon
4 86 pari_shab
9 102 kittyjoon
9 120 kittyjoon
6 78 kittyjoon
816 14004 kittyjoon
18 425 kittyjoon
4 66 kittyjoon
3 83 kittyjoon
24 506 kittyjoon
5 129 kittyjoon

نویسنده:
تاریخ: یکشنبه 29 مرداد 1391
بازدید: 251

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان، روبروی تخت ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود باهم دوست هستن، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد، قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن، سرمو انداختم پایین، دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.

خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت.

براش نوشته بودم… “خیـلی پستی”


برچسب ها : ,,,,,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی