close
تبلیغات در اینترنت
خیلی پستی(داستان کوتاه)


عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 152 s4r4
2 164 s4r4
3 164 s4r4
4 179 s4r4
21 316 kittyjoon
12 230 kittyjoon
9 270 kittyjoon
6 209 kittyjoon
10 205 kittyjoon
6 211 kittyjoon
13 192 s4r4
24 251 s4r4
9 111 ehsan_master
20 233 ehsan_master
27 322 ana
35 902 pari_shab
5 111 pari_shab
4 94 pari_shab
7 97 kittyjoon
10 118 kittyjoon
4 88 pari_shab
9 108 kittyjoon
9 131 kittyjoon
6 86 kittyjoon
816 14019 kittyjoon
18 431 kittyjoon
4 76 kittyjoon
3 87 kittyjoon
24 508 kittyjoon
5 134 kittyjoon

نویسنده:
تاریخ: یکشنبه 29 مرداد 1391
بازدید: 252

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان، روبروی تخت ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود باهم دوست هستن، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد، قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن، سرمو انداختم پایین، دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.

خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت.

براش نوشته بودم… “خیـلی پستی”


برچسب ها : ,,,,,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی